تهران میزبان سومین کنگرۀ جهانی عرس بیدل
(5و6نوامبر2008)
سومین کنگرۀ جهانی عرس بیدل درروزهای 5و6 نوامبر باشکوه تمام ، درتهران با مساعی کانون ادبیات ایران وشبکۀ رادیوی فرهنگ ، برگزارگردید .
نخست ؛ پندارم که بی جا نخواهد بود دربارۀ ارج والای ای چنین فراهم آیی های همزبانان درنگی داشته باشیم . همایشهای بین المللی بزرگ راه های همکاری وهمراهی را می کوبند وبه نزدیکی وحتا تصامیم مشترک کارکنان عرصه های همگون می انجامند ، تصامیم مشترکی که به سود جامعۀ بشریست و مورد نیازاست . ما در آیینۀ کنگره های بیدل بهره برداری معقول و سزاوار از همزبانی را می نگریم که خود زمینۀ آمادۀ همراهیهاوهمکاریهای فراوان را فراهم دارد و با دریغ درگذشته ها ، ازآن اگراستفاده یی می شد ، باژگونه وعلیه آن بود .
این تنها بیدل نیست که می تواند همزبانان را درزیرآسمان روشن تهران جمع کند ،
ما رودکی را هم داریم ، مولانا را هم داریم ، ناصرخسرو را هم داریم ، فردوسی را هم داریم وسنایی را هم داریم و خیام را هم و ده ها نام دار دیگر را که می توانند ، نه تنها فارسی زبانان ، بل که مردمان متعلق به زبانهای گوناگون و مذاهب گوناگون و فرهنگهای گوناگون را با هم نزدیک سازند .
صدای بیدل ، فریاد ازسده هادرگلوماندۀ آدمهای اشک وفریاد است که با اشک آغاز می یابند وبا فریاد به پایان می رسند .
مقام ظالم آخر بر ضعیفان است ارزانی
که چون آتش زپا افتد ، به خاکستر دهد جا را
بیدل شاعرامید ، ورزم است و شعراو همدلیها را استوارتر وباوری ترمی سازد و جامعۀ نیازمند جهانی را با انسانی ترین پیامها مخاطب می گرداند .
درین ستمکده نو مید خفته ای بیدل
به آرزوی دلت می دهم قسم بر خیز
سومین کنگره با شمارۀ چشمگیرترمقاله ها ، عمق علمی مزید پژوهشها ، بخشبندی مقاله ها در سالنهای خوردترپنل ، به جز دونشست آغازین وفرجامین و شعرخوانی و آوازخوانی پررنگ تر ودرخشانترازدومین کنگره امتیاز یافته بود .
پیام محترم دکتراحمدی نژاد _ رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران با همه حمایت ازکار کنگره و تداوم آن وحتا بنیان گذاری بنیاد جهانی بیدل شوروشوق اعضای کنگره را مضاعف ساخت .
نکتۀ جالب دیگر که نگرش مرا به خود کشید فزونی شمارۀ مقالتهای استادان ایرانی با موضوعات جدی وسزاوار توجه بود که درآن میان تعداد جوانان هم اندک نبود . این قافله
پرشماره است مگر ازجمله ، طور مثال آقای شروین وکیلی « بحثی در پیکر بندی مفهوم من درشعر بیدل » را ایراد کرد و آقای کسری بقایی پور مقالتی زیر عنوان« کاربرد هنر در شعر عاشقانۀ بیدل» را ارائه کرد . استاد سید جلال الدین کزازی سخنرانی علمی جالبی داشت و آقای دکترسید علی موسوی گرما رودی با زلال شعر کام جانهارا سیراب کرد . دراین کنگره ازبسا کشور های جهان اهل پژوهش شرکت ورزیده بودند و هرکدام حرفهایی از بیدل را به گوشها زمزمه کردند و اما هنوز گفتنیهای نگفته بسیار زیاد است.
آیا نیازی به پی افگنی «بنیاد جهانی بیدل » هست ؟
شعرعبدالقادربیدل یکی دو دهه پس از درگذشتش به بخارا وسمرقند نفوذ کرد .
بیدل گرایی با چاپ مکررگزینۀ آثاربیدل درفرارود ازبیدل پژوهی پیشدست است . نخستین کوششهای پژوهشی را احمد مخدوم دانش درسالهای 1304و5 هجری مهتابی
دربیاض منثورخویش انجام داد .
درافغانستان بیدل گرایی ازنیمه های سدۀ هژدهم ، ازحلقۀ شاعران دربار تیمورشاه آغاز می یابد واما بیدل پژوهی با مقالۀ ملک الشعراقاری درسال 1310 هجری شمسی سرمی شود . درهند ، نخستین بار، تذکرۀ مرآت العالم ازبیدل ، که 23 ساله بود ، به مثابه شاعری صاحب دیوان سخن گفت .
ازآن روزگار تا کنون بیدل گرایی و بیدل پژوهی با مد وجزرهایی ادامه یافته است . نگرش به نیمرخ صوفی مشربی بیدل ، توجه به دیدگاهای مادی بیدل ، مشکل شماری شعراو ، اشتباه جویی در شعراو وگونه های دیگر نگرشهای متقابل ومتضاد، بیدل وشعراورا کمتر به ذهن هواداران نزدیک کرده است وبیشتر ازآن به دور برده است .
با همه سعی که خامه های توانمندی در کشورهای گوناگون کرده اند ، امروزه با دریغ باید اعتراف کرد که متنی منقح و انتقادی از کلیات بیدل دردست نداریم . براین بناست که همدستی وهمراهی پژوهشگران کشورها ی مختلف اهمیت می یابد و براندیشۀ تشکیل بنیاد جهانی بیدل یا بیدلشناسی مهر صحت می گذارد .
مهمترازآن بیدل شاعر جهانیست . مخاطب او نه ملتی ، نه قومی ونه گروه کوچکی از جامعۀ بشریست . او با انسان سخن دارد و دربارۀ آزادی و تکامل انسان سخن دارد .
سخن اورا به چندین زبان باید به گوش جهانیان رساند . برای این چنین مقصود نیز
بنیادی جهانی باید داشت .
درسومین کنگرۀ بیدل ازافغانستان
ازعرصۀ مطالعات بیدل به جز صاحب این قلم ، دوستانم آقایان مهجور وکاظم کاظمی نیز سخن رانیهایی داشتند . جناب هارون یوسفی نیز با نقش خبرنگاری مهمان کنگره بودند . ازآقای بشیر سخاورز نیز دعوت شده بود که نتوانستند تشریف بیاورند .
دربخش موسیقی دو آوازخوان عزیز ما استادان الطاف حسین سرآهنگ و شریف غزل
فاصله های بین نشستهای علمی را با ترنم غزلهای بیدل آراستند .
بسیاری ازهموندان کنگره مانند من ، مشهد مقدس را نخستین بار به لطف کنگره ودعوت مقام ریاست جمهوری ایران ، زیارت کردند که خاطره انگیز ودریادماندنی بود .
ازهرکنگره تا دیگری هم ازنگاه کمی وهم ازنگاه کیفی رشد و سیر ارتقایی ستایش انگیزی را گواه بودیم که فرایند کوشش نستوهانۀ شباروزی وچند ماهۀ همکاران کانون ادبیات ایران تحت راهبری جناب دکتر هادی سعیدی کیاسری _ مردی عاشق به انسان وانسانیت و دلبستۀ زبان وادبیات فارسی باید فهمید .
دکترسعیدی شاعری نامور وازسرامدان فعالین عرصۀ فرهنگ درایران و جامعۀ فارسی زبان است .
هرمهمان کنگره خاطره های خوشی ازمهمان نوازیهای همکاران کانون ادبیات ایران و
وبه خصوص دکترسعیدی دارند که هرچند خود می گفت که اینجا مهمان ومیزبان نمی باشد . همه صاحب خانه اند ، مگر بی تعارف داد میزبانی را دادند !
متن فشردۀ سخنرانی داکتراسدالله حبیب در سومین کنگرۀ بین الملی عرس بیدل
تهران ، پانزدهم وشانزدهم آبان ماه ۱۳۸۷
سه آرایۀ سبک شناختی شعر بیدل
دراین گفتارسه آرایۀ شعری را ازحوزۀ سبکشناسی شعربیدل برمی گزینم ، بااین ملاحظه ها که :
مناسبت ریشه یی با هنرشاعری بیدل دارند.
هرچند یکی ، در کتابهای بلاغت به شمار صناعات ادبی نیامده ودیگری برخلاف ازمعایب شعرشناخته شده ، مگر درشعر بیدل تا جایگاه صنعت یا آرایۀ شعری رسیده ، رنگ هنری یافته و بعدی از ابعاد زیبایی شناختی شعر را آراسته است وسومین گاه ازشمارسجع آمده وگاهی وابستۀ ترصیع پنداشته شده و درشعر دیگران چنان چشمگیر نبوده است ، با آن همه ، هرسه آرایه راازارکان سبک شعری بیدل می شمارم .
نخستین صنعت ، بازی با واژه هاست که من « افسون واژگان » نامیده ام .
بازی با واژه ها درادبیات جهان بیشتربرای تفریح و تفنن صورت می گرفته ومی گیرد . وشاعران درهرزبانی ، برای افزایش گیرایی وکشنده گی کلام ازآن کارگرفته اند . اگرژاک پره ور کمابیش برای نمایش زیباییهای نهفتۀ بیان ، زبان را به بازی گرفته باشد ، پیترریوم کورف ( ۱۹٢٩ـ ۲۰۰۸Rühmkorf Peter) بلند جایگا ه ترین شاعرجرمنی پس از جنگ جهانی دوم ، نیزبرای طنزآمیزی شعرهایش دست به ساختن عبارتها و ساختارهای ناآشنای کلامی می زد و در بلاغت اروپایی نیز نامی برای آن وجود ندارد ؛ زیرا درشمار صناعات ادبی نیامده است . عبداقادربیدل ، برکنارازهرگونه هزل گرا یی وملاحظۀ تفریحی ، برای بیان جدی ترین مضامین وگفتنیها، واژه هارا درزنجیره های نا آشنای زبان می نشاند ، که من درکتابهای ادبی فارسی ودرشمار صناعات ادبی چنین شگردی را سراغ ندارم . بنا برآن کشف آن درشعرهای بیدل با بسامد اعتنا انگیز ؛ نخستین بار توسط این خامه صورت گرفته و با نام واژۀ « افسون واژگان » برای پژوهندگان شعر بیدل پیشنهاد می شود.
پیش ازورود به بحث باید یاد آورم که بازی با واژه ها را درشعر شاعران دیگر ندیده ام و نامی هم برای آن درکتابها ی بلاغت فارسی ؛ چنان که نوشتم نیست . هدف بیدل ازبازی با واژه ها ابهام آمیز کردن شعراست، سلاست زداییست که برآن اندکی روشنی خواهم افگند وبا آن وصف ، گاهی ودرچند بیتی کاربیدل نیزرنگ تفنن می گیرد . ازآن شمار این بیتها را نمونه می آورم:
دورازان در چند درهر دشت ودر گرداندم
بخت برگردیده برگردد که برگرداندم
*
زقید لفظ ومعنی فارغم لیک این قدردانم
که گرد هرکه گردد گرد دل ، گردیدنی دارد
*
غیربارعشق هرباردگرافگندنیست
بیدل ارباری بری باری بدوش این بار بر
*
بیدل از علم وعمل گرمدعا جمعیت است
هیچ کاری غیر بیکاری نمی آید به کار ( ۷۰۳)
درهمین بیتها ، جناس ها و همحروفی موسیقی انگیز ودومعنایی ایهام ساز واژه ها تجلی یافته اند .
افسون واژه ها درسروده های بیدل، نه یکی دومورد ونه تصادفیست . شاعر با ساختن عبارتهای خلاف عادت ذهن وزبان ، سخنش را ابهام آمیزوپیچیده می سازد . یا به تعبیر ویژۀ خودش «سکته خیز » می سازد: «سکته خیز افتاده چون موج گهر تقریر من .» سکته خیز ، یعنی سلاست زدایی شده ، زیرا می پندارد که :« نظم عالی تأملی می خواهد + معذور که سکته نردبان سخن است . » وجایگاه سکته درشعربیدل ، بحثیست جدا و درآن باره درجای دیگری نوشته ام .
بیدل با چنان بیان عادت ستیز وشگفتی انگیز که درنگاه نخست ، چگونگی با فت سخن چشم گیر می شود و معنا درفرا سوی شیشه های رنگین ساختارهای نو زبانی می ماند ، خواننده را وامی دارد تا بکوشد و با درنگ وتأمل راه به ژرفا بکشاید ، زیراکه « مفت غواص تأمل گهرمعنی بکر + فطرت بیدل ما خصلت قلزم دارد» .
درشعر بیدل بازی با واژه ها یا افسون واژه ها ، جلوه های گوناگون می یابد . یکی استفاده ازچند معنایی واژه است ؛ مانند شنیدن به معنای بوییدن ، شنیدن به معنای استماع و شنیدن درک کردن ودریافتن را دراین چهار بیت ازچهارغزل بنگریم :
ماجرای بوی گل نشنیده می باید شنید
ای هوس تن زن زبان غنچه است انشای ما ( ١۰۶ )
*
ماجرای عرض ما نشنیده می باید شنید
گفتگوی ناتوانان ، ناتوانی گفتگوست ( ٢۰۱)
*
ماجرای خامشان نشنیده می باید شنید
بی زبانی را نفس پرورد(1) پیداکرده اند ( ۴۱۸)
*
قصۀ فرهاد من نشنیده می باید شنید
سرمۀ جوهر نهان دارد صدای تیشه ام ( ۸۵۵)
نگرش انگیز است که یک بافت غیرعادی زبان درچهاربیت از چهار غزل مختلف مکرر می آید . و این خود روشنترین گواهی دلبستگی شاعر به آن است .
ازهمان فعل شنیدن درکنار دیدن « دیدن ندیدن ونشنیدن شنیدن » را می سازد :
یاران فسانه های تو ومن شنیده اند
دیدن ندیده ونشنیدن شنیده اند ( ۶۸٩)
وهمین عبارت ناآشنای « نشنیدن شنیدن » را که کشف تازۀ زبانی اوست ، دربیت دیگری هم می آورد :
بیدل همه معنی نظران پنبه به گوش اند
من نیز شنیدم سخنی از نشنیدن
برآمدن به معنای بیرون رفتن و برآمدن به معنای شدن دراین بیت ، زمینۀ تبلورچنین افادۀ
ناشنیده شده است :
فریب کسوتِ وَهمت ( رۀ ) یقین زده بیدل
زرنگ خویش برآ تا برنگ خویش برآیی ( ۱۱۵۲)
ازرنگ خودی وخویشتنی و انانیت بدرآی تا مانند خود شوی ، خود درذات و دراصل .
شماری ساختارهای زبانی با دست بردن به رابطۀ همسویی وناهمسویی واژه ها شکل می گیرند .
عادت زبانی وذهنی ما چنان است که یا چیزی را بی عیب بشناسیم یا مقابل آن ، با عیب ، مگر بیدل تعبیر بی عیب نبودن را می سازد که صورت نو ساختۀ باعیب بودن است .
ننگ خفت مکش ازخلق به اظهار کمال
نزد این طایفه بی عیب نبودن هنر است
یا :
تعبیرهای پیش بردن کاری وپیش نبردن کاری شناخته و عا دیست ، « مگرپیش بردن پیش نبردن » شگفتی انگیز و تأمل طلب است .
جایی که بود پیش بری پیش نبردن
مفت تو اگر پیش بری پیش نبردن ( ۱۰۳۶)
گم شدن ویافتن ، فعلهای آشنا اند . نایافتن گم کردن ، یعنی یافتن وگمشدن گم کردن ، یعنی گم نکردن را درشعر بیدل می خوانیم :
موج دریا درکنارم ، ازتک وپویم مپرس
آن چه من گم کرده ام ، نایافتن گم کرده ام
یافتن گم کردنی می خواهد اما چاره نیست
کاش گم کرده ( گم کردن ؟) ، چه سازم *، گم شدن گم کرده ام ( ٩۵۲)
چشم کشادن ومقابل آن مژه بستن دو فعل آشنا درزبان اند ، مگر « چشم کشادن بروی مژه بستن » ، بیانیست تازه و نا آشنا و معنای آن همان مژه بستن است :
چشم کشا لیک بر رخ مژه بستن
آینه باش آنقدر که زنگ توان زد ( ۴۷۶)
تعبیر همانند آن « نرسیدن نرسد » است دراین بیت :
زین خمستان ، هوس نشۀ وهمی دارم
که به ترطیب دماغم نرسیدن نرسد ( ۶۵٩)
نرسیدن نرسد ، یعنی رسیدن برسد که در زبان عادتی و مأنوس می گویند «برسد » .
اکنون برای آشنایی بایسته تربا بازی واژگان ، چند نمونۀ دیگر می آورم ومی گذرم :
چو غفلت غافلیم از غفلت احوال خود بیدل
فراموشی فراموشی به یاد کس نمی آرد
مفهوم غفلت غافل است ازاین که غفلت ا ست و همان گونه ما هم ازغفلتی که دچارآنیم آگاهی نداریم .
کسی که دچارفراموشیست ، حتا فرا موش کاری خودرا نیز نمی تواند با یاد بیاورد .
زشوربی نشانی ، بی نشانی شد نشان بیدل
که گم گشتن زگم گشتن برون آورد عنقارا ( ١٢۴)
آنقدرازبی نشانی شوربرخا ست ، که بی نشانی نشان شد ، یعنی شهود وحضورش محسوس گردید . مانند آن که گم بودن عنقا آن را برزبانها انداخت و گویی عنقا همه جا هست ، درحالی که نیست .
صبح وشام ازنفس سرد غرض جویی چند
بادبادیست به عالم که چنین باد ، مباد ( ۶٩۲)
بادباد نخستین اشاره به بانگ دعاهاست که صبح وشام بلند می شوند . چون دعاکنندگان غرض جواند نفس شان سرد است ، یعنی بی اثر است . چنین باد ، یعنی چنین وزش سردی که ازنفس غرض جویی چند به عالم می وزد . مباد یعنی خاموش و نابود باد.
اینقدربی اختیار ازاختیار افتاده ایم
دست ما بر دست ما سنگ است ، پا زنجیرپاست (٢۰۰ )
دربی اختیاری تاآن جا فرورفته ایم که دست ماسنگ روی دست ما ست .دست زیرسنگ کنایه از وضع ناچاری وبی اختیاریست . وپای ما نه وسیلۀ رفتار ، بل که بازدارندۀ رفتارماست . یا با هزار بند جبر ، پا ی بند و برجای مانده ایم .
کس زافسون تعین داغ محرومی مبا د
چون گهر عمریست دردریا زدریا رفته ایم
گهربا آن که در دریاست ازدریاییان جداست ، همسان موج وحباب و کف آب گونه نیست.
چوشمع گردن دعوا چسان کشم بیدل
سرم بدوش فگندن ، فگنده اند اینجا ( ۱۲٩)
*
آن جلوه که بیرون خیال است ، خیالش
دیدیم برنگی که ندیدیم برنگی ( ۱۱۵۷)
*
درین گلشن که سیر رنگ وبوی خود سری دارد
جهانی آمد اما من زیاد آمدن رفتم
*
حیرت به دلم جرأ ت انداز تپش سوخت
چون گوهر ازین قطره چکیدست چکیدن
*
*
ممنون سعی خویشم ، کزعجزونارسایی
کارنکردۀ دی ، امروز باز کردم
*
با هیچ کس حدیث نگفتن نگفته ام
درگوش خویش گفته ام ومن نگفته ام
*
طرۀ او در خیالم گر پریشان می شود
ازنفس هم دل پریشانتر پریشان می شود( ۵٩۱)
*
چون قافلۀ عمر به دوش نفسی چند
رفتیم به جایی که خبر نیست خبر را ( ۶)
*
خلقی به دور گردون مخمور ومست وهم است
این خالی پر ازهیچ پیمانۀ کی باشد ( ۵۱۰)
*
حال می پندارم وماضیست استقبال من
درنظرمی آیم امروزی که دوشم دیده اند( ۴٩٩)
*
دوم ، تتابع اضافات
تتابع اضافات یا پیهم آیی کسره هارا قدما ازعیبهای کلام شمرده اند ، یعنی از شمار ضد صنعتها وبعض مولفان کتابهای بدیع گفته اند که هرگاه تتابع اضافات مخل فصاحت نباشد مجاز است . مگر هرگزدرشمارصناعات نیاورده اند . در شعرهای بیدل ، تتابع اضافات ، بعد موسیقایی شعررا رنگینتر وآن را آهنگینتر می سازند .
بیدل درکنارترکیب سازی شیفتۀ عبارت سازی وساختن عبارتهای ترکیبیست . عبارت ترکیبی که ازبهم پیوستن چند عبارت وترکیب دریک افادۀ شعری ساخته می شود ؛ خواه مخواه تتابع اضافات را با خود دارد . زیاده بر آن بیدل درسلسله سازی اضافتها شیفتگی شگفتی دارد . اینک شماری عبارتهای نوساختۀ بیدل را ازنظرمی گذرانیم :
« خط عجزنفس» دراین بیت :
برخط عجز نفس عمریست جولان می کنم
رهروان یکسر تپش آوارۀ این جاده اند
«انفعال نامه بران رموزعشق» دراین بیت :
ازانفعال نامه بران رموز عشق
رنگ پریده را به عرق بال ترکنند
«عرق آینۀ دست دعا» دراین بیت :
امید اجابت چه قدرمنفعلم کرد
امشب عرق آینۀ دست دعایم
عبارتهای ترکیبی ؛ مانند « گرد عدم سراغی عنقا » دراین بیت :
جهان پراست زگرد عدم سراغی عنقا
تو نیز باش برنگی که هیچ جا تو نباشی
گردعدم سراغی عبارت است .
عدم سراغی عنقا عبارت است .
عدم سراغی ، خود ، ترکیب است .
بدین گونه دوعبارت ویک ترکیب به هم پیوسته این افادۀ شعری را ساخته اند .
«مزرع نیستی آرایش تخم شرر» دراین بیت :
مزرع نیستی آرایش تخم شرریم
آفت حاصل ما عرض دمیدن باشد
«پیغام عجزسرمه نوا» دراین بیت :
پیغام عجز سرمه نوا با که می رسد
شاید مگس به پشه رساند طنین ما
پس ازسویی عبارت سازی وساختن عبارتهای ترکیبی ، تتا بع اضافات را درشعربیدل بارآورده است، ازدیگرسو؛ بیدل که به گواهی آزمایش بحورگوناگون عروضی و بحورنامطبوع ووزنهای خیزابی و ریتمیک وگواهی پا فشاری اش به رعایت ردیف و قافیه های درونی ، ترصیع وهم حروفی واژه ها ، از دلبستگان بعد موسیقایی شعر است ، تتابع اضافات را نیز صنعتی موسیقی انگیز می شناسد و
از تتابع اضافات زنجیره های زرین می سازد که براستی شعرش را آهنگینتر می کند .
برآن بنا ، خلاف کتابهای بلاغت ، تتابع کسره اضافات را ازصناعات حوزۀ موسیقایی شعر می توان شمرد .
به این چند مثال توجه فرمایند :
ای گرد تکاپوی سراغ تو نشانها
واماندۀ اندیشۀ راه توگمانها
حیرت نگۀ شوخی حسن تو نظرها
خامش نفس عرض سنای تو زبانها
یا :
بیا ای جام ومینای طرب نقش کف پایت
خرام موج می مخمور طرز آمد نهایت ( ٢۰۴)
*
کیست گردد مانع مطلق عنانی های من
موج بی پروای توفانخیز در یای تو ام ( ۹١۲)
*
افسردگیم سوخت درین دیر ندامت
پروانۀ بی بال وپر شمع مزارم ( ۹۱۳)
فرصت ثمرِمنتظرٍ لغزشِ پاییست**
سعی قدم اکنون به نفس بست مدارم
من ساز تحیرتپش نبض خیالم
یا جان نفس سوختۀ جسم نظارم
*
چون کاغذ آتش زده مهمان بقاییم
طاووس پرافشان چمنزار فناییم ( ۸٩۵)
*
رگ گل آستین شوخی کمین صید مادارد
که زیرسنگ دست از سایۀ رنگ حنا دارد
*
برنگ غنچۀ خون بستۀ دلهای مشتاقان
زسودای خطش بر دوردل پیچیده دفترها ( ۱٢۸)
*
زهی خمخانۀ حیرت ،کلام هوش تسخیرت
دماغ موج می آشفتۀ نیرنگ تقریرت
*
رم وحشی نگاه من غبار انگیز جولان شد
سواد دشت امکان ، شوخی چشم غزالان شد
سوم موازنه
این آرایۀ شعری شناخته و معروف نیز دل از بیدل ربوده است . بیدل ازشیفتگان موازنه سازی در نثر ونظم است . من دراین گفتار ، صنعت ترصیع را که ممیزآن ازموازنه اتفاق رَوِی قرینه هاست ، نیز درشمار موازنه گرفته ام .
سه نمونه ازنثر می آورم :
« ازجهل تا دانش ، معترف که نتوان ستود ومی گویند . ازسایه تا آفتاب متفق که نمی توان یافت و می پویند . مجبوربیداد اعتباریم ، گفتگوهای تظلم اضطراریست . محبوس قفس نیرنگیم ، پرفشانیهای ندامت ، بی اختیاری .
نه خاموشی را براین آستان جبهۀ اعتباریست و نه سخن را درین درگاه آبروی نسبت باری. خاموشی همان حلقه ییست بیرون در نشسته وسخن همچنان غباریست ، ازآستان بیرونتر شکسته .» (چهارعنصر، ۴)
نمونه ها ازشعر:
درشعرموازنه چند گونه آمده است و غالبا قافیه های درونی زنگ کاروان قرینه هاست .
گاهی موازنه درسراپای یک بیت آورده می شود ؛ چنان که مصرع نخستین ، واژه واژه با مصرع دومین مقارنه دارد :
نشئه دودیست که از آتش می می خیزد
نغمه گردیست که از کوچۀ نی می خیزد ( ۶۵۴)
*
درانجمن یأس چه گویم به چه شغلم
درکارگۀ عجز ندانم به چه کارم ( ٩۱۳)
یا :
خماروصل وخورسندی ، بجوش ای گریه تا گریم
اسیرعشق وبی دردی ، ببال ای ناله تا نالم
*
بارم سر خویشست به دوش که ببندم
خارم دل ریشست زپای که برارم
شمعی ، از وحشت نگاهی، انجمن گم کرده ام
بلبلی ، از پر فشانیها ، چمن گم کرده ام
گاهی دربیت دارای موازنه ، دوقرینۀ مصرع نخستین با هم ودوقرینۀ مصرع دومین باهم دارای موازنه اند .
به خون پیچیده می بالم ، نفس دزدیده می نالم
دمید نهای تبخالم ، چکیدنهای نا سورم
*
وفا سربرخط عهدت ، کرم فرمان بر جهد ت
ترحم بندۀ کیشت ، مروت امت دینت
گاهی موازنه بین سه پارۀ بیت می آید ، مانند :
به زبان نمی رسد ، لب به فغان نمی رسد دل
کس به نشان نمی رسد ، تیر خطاست زندگی
*
نه شادم نه محزون ، نه خاکم نه گردون
نه لفظم نه مضمون ، چه معنیستم من
دربیشتربیتها موازنه تنها درمصرع نخستین رعایت می شود :
خواه نوای راحتیم ، خواه طنین کلفتیم
هرچه بود غنیمتیم ، صوت وصداست زندگی ( ١١۷۶)
*
نه خاک آستانم ، نه چرخ آشیانم
پری می فشانم ، کجاییستم من
بناز ای تخیل ، ببال ای توهم
که هستی گمان دارم و نیستم من
*
غلام زلف تو سنبل ، اسیر روی توگل
بنفشه بنده خط سبز مشکبوی ترا ( ٢۶)
*
اگر به دیر کبابم ، وگر به کعبه خرابم
من کشیده سر از آستانۀ که ندارم
*
مکش ای ناله دامانم ، مدرای غم گریبانم
سرشکی محومژگانم ، چکیدن نیست مقدورم
*
نفس غبارست صبح امکان ، عدم تلاشست جهداعیان
بغیرپروازاین گلستان بهاررنگ دگرندارد ( ۴۰٢)
*
هوای گل نمی دانم ، دماغ گل نمی فهمم
سری دارم که سامان نیست جز تسلیم زانویش
*
شرار محمل شوقم ، گداز منزل ذوقم
هزارقافله دارم به بار سوختگیها ( ٢٩)
*
همه راست جادۀ پیچشی ، همه راست خجلت گردشی
به برهنگی زدی این زمان که دمید پیرهن از برت
*
نفس از تو صبح خرمن ، نگه از تو گل به دامن
تویی آن که در بر من تهی از من است جایت
موازنه گاهی به مصرع دومین می گذرد ؛ مانند این بیتها :
به فسردنم همه تن الم ، به تردد آبله در قدم
چو غبار داغ نشستنم ، چو سرشک ننگ روانیم
*
لاله زاروشبنمستان محبت دیده ایم
محوهراشکی نگاهی ، زیرهرداغی دلیست
*
ظلمست مرهم لطف ازما دریغ کردن
چون داغ سوزناکیم ، چون زخم درد مندیم
*
این انفعال جاوید یارب کجابرد کس
گم گشتۀ خفاایم ، آوارۀ ظهوریم
موازنه را یکی از ويژگیهای شعرونثربیدل می پندارم که به دیده داشت آن گاهی ازلغزش خوانش ومعنی یابی درامان می دارد .
مانند :
دریکی ازرویه های انترنتی ستایش نامۀ کتابی دربارۀ بیدل را می خواندم که تازه انتشاریافته بوده است و این سطرها توجهم را جلب کرد :
« دریک جای می نویسند که بیاییم واین بیت ازمیرزا را که فرموده است :
کشتۀ نازتوام ، بسمل انداز تو ام
گرهمه خاک شوی خاک مرا جانی هست
صحیح بخوانیم . ایشان ( مولف کتاب )برخلاف دیگر بیدل شناسان پیشنهاد کرده اند که « بسمل انداز تو ام را به صورت مضاف ومضاف علیه (الیه) نخوانیم . چراکه بی معناست واگرمعنایی داشته باشد محدود است . ایشان می نویسند که این بند را به صورت مسکون بخوانیم ...
که معنی به این شکل خواهد شد :
کشتۀ نازتو ام . بسمل انداز تو ام . یعنی من قربانی تو ام . بسم الله برمن می افکنی وذبحم می کنی . »
نویسنده نه تنها این صورت خوانش را درست می پندارد ، که استاد صلاح الدین سلجوقی و بسیاری ازبزرگان کابل وتهران را نیز به خطا خوانی محکوم می کند .
حالا بگذریم از این که اندازمخفف انداختن نیست . بیدل از واژۀ انداز غالبا ادا و اطوار ، شیوه و ارج ومقام وگاهی اندازه را درنظر می دارد .
وگذشته از آن که درمصرع دوم ، گرهمه خاک شوی نیست بل که گر همه خاک شوم است .
اگرنویسنده از موازنه پسندی بیدل آگاه می بود ، هرگز به این اشتباه نمی افتاد و مصرع را با توازن هردو پاره می خواند ؛ چنان که بزرگان نیز همین گونه خوانده اند که درست است یعنی : « کشتۀ ناز توام ، بسمل انداز تو ام . » و به همین صورت هیچ مشکل معنایی ندارد .
درفرجام این بحث
می خواهم براین چند نکته تأکید کنم که :
برای سنجش اصلهای زیبایی شناختی شعر بیدل با محتوای دفترهای بدیع وبیان شناخته و فهرستهای صناعات لفظی ومعنوی نمی توان اکتفا کرد . شعراورا بیرون از این محدوده ها باید یافت وشناخت .
درجنب دیگر ويژگیهای سبکی شعر بیدل این سه ویژگی : افسون واژگان ، پیهم آیی اضافتها و موازنه را ازنشانه های سبک شاعری بیدل می توان پذیرفت .
درکنار آن همه بیت های آسان وسلیس که جویندگان در کلیات بیدل خواه مخواه ، خواهند یافت ، به پندار من ، ابهام شعری و تأمل طلبی آن ، اوجیست که خامۀ شاعربدان سومی خرامد وخودش به آن سرافراز است . شماری استعاره و تشبیه و تعبیرهای مانند : «کوهم و کتل دارم» ، «فطرت بیدل ما خصلت قلزم دارد» ، «ای زفهم آن سو به گوش ما صدایی می رسی » ، «سکته خیزافتاده چون موج گهر تقریر من» ،«گفت وگوی زبان لال خود یم » ،«چون غلغلۀ سور ، قیامت کلماتم» ، شگرد بازی با واژگان وتأکید بر« زبان غنچه است انشای ما » درهمین مقالت وده ها افادۀ دیگر ، مفاخره های معمول نبوده ، گواهان پافشاری آگا هانۀ بیدل برارج ابهام هنری یا سلاست ستیزی او در سروده سراییست .
* پارۀ نخستین این مصرع اشتباه آمیز است .
** این مصرع نادرستی چاپی دارد .
نمونه ها از کلیات چاپ کابل برچیده شده اند .
۱ _ برای دریافت دقیق معنای نفس پرورد به این کاربردهای پرورد نیز می باید توجه کرد :
آینه پرورد :
نیاز جلوه دارم حیرت آیینه پروردی
زدیوان نگاه امشب برون آورده ام فردی ( ١١٩۶)
سیل پرورد :
رنگ بنیادم نظرگاه دوعالم آفت است
سیل پروردست اگر خاکیست در ویرانه ام
داکتراسدالله حبیب