دست بیکار بشکنه

 

چند روزپیش به دوستم ناظرخان زنگ زدم وضمن عرض مبارکی نوروز، پرسیدم دراین روزها که "سر و درک" اش معلوم نبود، پس مصروف چه کاروباری بود؟ ناظرخان طبق عادت همیشگی ازمصروفیت های چند روزپیش ضمن گپهای دیگر ازاین سرگذشت محفل نوروزی خود هم گزارش داد.

برادرگل برنامه ی خاص نوروزی داشتیم ومحفل درسالن قشنگی که برنگ نوروزی زینت شده بود، برگزارشد. کمره های تلویزیونهای محلی هم که این روزها شکر زیاد اند، در حال ثبت جریان محفل بودند تا جریان را بزودی ازطریق شبکه های "سوته لیس" امریکا به سراسرجهان پخش کنند. مگرمحفل ما "بی نقل میدان" یعنی انانسرهم نبود، یک انانسرک خوب گوشتی وفیشنی هم داشتیم.

درآغاز چهره های اشتراک کننده ها کمی جدی وگرفته ولی چهره آنانی که درصدر مجلس برابرمیزهیات رئیسه نشسته بودند، خیلی شاد وبشاش به نظرمی رسید. برخی ها مثل من که برای نخستین باربرای نشستن به صدر مجلس ومیان برگزیده گان هیات رئیسه دعوت شده بودم، درحالی که در دل خود خیلی خورسند بودم ولی ظاهرا زیرتاثیراین احساس وجودم داغ وسروتنم پراز آب وعرق شده بود.

طبعا که ما اعضای هیات رئیسه طبق معمول روبروی حاضران محفل نشسته بودیم، واز همان شروع محفل زمانی که با آشنایان چشم درچشم شده بودم، برسم ادای احترام ونشاندادن صمیمیت نیم خیزشده، دست به سینه برده ادای احترام می کردم.بزبان خاموش، لبان محرک وبا حرکات چشم وابرو با ایشان پرسانی می کردم.محفل با گرمی ودراوج احساسات سخنرانان یکی پس دگری جریان داشت که ضمن آن از دو سوی خود چیزهایی می شنیدم، مثل:

"... نوروزباستانی، سال نو خورشیدی، آریانای کبیر، خراسان باستان، افغانستان صغیر، نوروزباستانی ازماست، وطن اصلی ما آریانای کبیر، هفت سین، هفت شین، هفت نون، هفت خون همه ازما وبه ما تعلق دارند، سمنک، هفت میوه، مزارشریف و ژنده ی سخی، زردهشت، پیشدادیان بلخ، ساسانیان، سامانیان، حلوا، ماهی، جلبی، شور نخود، کچری قروت، لاندی پلو، حلوای سرسوته ، کنجد پلو، حلوای کنجد...".

درلحظه ی دیگرکه تازه درردیف های آخرسالن آشنای را که سالها باهم ندیده بودیم، یافته بودم.با اشاره ی چشم، ابرو وحرکت لبان گرم پرسانی بودیم که صدای سلفون بلند شد: دوستم شاه قل بود که صدای بلند زن وفرزندان نیزدراطرافش شنیده میشد وازمن پرسید:

 کجاستی، کجاستی...؟

گفتم: "... ده محفل نوروزی، باور کو بین هیات رئیسه شیشتیم، تلویزونام ثبت میکنه، یادت نره که مره از طریق تلویزونای (سوته لیس) امریکا ببینی".

ولی شاه قل مثل این که تنها گپهای خودرا می شنید ونه گپهای مرا، پیهم می پرسید که راستی محفل نوروزی برپا شده یا نشده... ساز"ش"کیس؟

گفتم، چرا ایقدر بی باورهستی، بیا وببین، گوشی سلفون را کمی ازگوش خود دور کرده، آنرا بسوی میزخطابه دوردادم، خدا گردنم را نبندد سخنران نهم یا چندم بود که پس ازدونیم ساعت شروع محفل نوروزی با احساسات و صدای خیلی بلند ونطاقانه درمورد سیاستهای قبیله سالار دولت، سیاست تبعیضی زبان، درمورد تجاوزات خارجی و جنسی، تشنگی وگرسنگی، کشتارمردم بیگناه، امرامروز وفردای جهاد برضد کفار ووطنفروشان، حق ملیت ها، تبعیض برضد زنان واقلیتها، چمن حضوری، میله ی گلسرخ مزار، شورنخود، پکوره، تره ی نلغه وتخمی، میله ی تپه ی سلام، سگ جنگی میدان کمپنی، گدی پرانبازی تپه ی خیرخانه و... سخنرانی میکرد.

گوشی را دوباره به گوش خود نزدیک بردم وازآن سوی خط سلفون صدای خشم واعتراض شاه قل واینبارصدای ماه گل خانم شاه قل را می شنیدم که در حال دو ودشنام بمن وسخنران پیهم می پرسیدند: ...هنوز که بیانا "بیانیه ها" خلاص نشده، ساز چه وخت شروع میشه، آیا محفل نان داره یا نداره؟

به اطراف خود نگاه کردم، بسوی چپ هیات رئیسه جایی برای دسته ی سازکه آلات شان با سوند سیستم قبلا عیار وآماده شده بود، بچشم می خورد، اینبار با اطمینان وباور گفتم:

"... ساز انشا الله هرلحظه میتانه شروع شوه، بوی قورمه هم بوضاحت بمشام میرسه، هرچه زودترخوده برسانین، هم گپ، هم نان وهم سازتیارس، پس عجله کنین تا دیرنشده".

سخنرانی ها، شعرخوانی ها و"حدیث نفس"گفتن ها ازهرچیز واز هرکجا ادامه داشت تا این که بعد یکی دو ساعت دیگر سرانجام انانسرما با صدای خیلی بلند وبی "سر"اش یا شاید این که "کری" داشت وصدای خودرا هم نمی شنید، اولین آواز خوان محفل نوروزی رابرای اجرای نمایش (آوازخوانی) دعوت کرد وهمین که نوازنده گان داشتند تازه سازهایشانرا سرمی کردند، انانسرما دستانش را به هوا بلند کرده، صدا زد:

به افتخار...فلانی جان یک کف جانانه بزنین، همه بیدار شده به کف زدن آغاز کردیم ولی نه آنچنان که یخ دل انانسر را کشیده باشد، اینبار بلندتراز بار دگر صدا زد:... شنیده نشد، یک کف جانانه از زیر دل ..."

ساز شروع شد. چاشنی اول محفل نوروزی آهنگی بود با مطلع "کابل جان در گرفت دودش برآمد...."، همه بلند کف زدیم  و انانسر بود که از خود بیخود پیهم صدا میزد: دست بیکار بشکنه، دست بیکار شکنه... . 

 

آصف بره کی