خواب
تا شیشه ِ چشمم گرفت آن خواب ِ رویایی تو
صدتکه دیدم آتشم از شور-برپایی تو
سبز ِجوانه ریشه شد ، گل شد گلاب تازه شد
نزدیکتر نزدیکتر احساس پیدایی تو
دامن بهارین پیرهن ، وه داغ ِ برگ ِبوسه من
سرتا به پا یکدشت گل ،احسن گل آرایی تو
بیخود بروی دوش ِ موج ، آبیی دریا ،غرق نور
خودرا رها تا میکنم در چشم دریایی تو
دیدم معراج ِ سفر ، روح ِ مسافر پرده -در
پران هر هفت آسمان، با چشم بینایی تو
واشد سپیده چشم شد، یک پنجره خورشید را
آغازم این روز سَعَد رنگین معنایی تو
دسمبر ٢٠٠٨