قو ، ماهی و خرچنگ
نوشته: ایوان کریلوف شاعر قصه پردازقرن نوزدهم روسیه
ترجمهء تحت اللفظی: دکتور فرید طهماس
هرگاه بین دوستان اتفاق نظروجود نداشته باشد، کارشان سروسامان نمی پذیرد و جزغم و اندوه ، نتیجه یی به بار نمی آورد.
یکروز قو ، خرچنگ و ماهی برآن شدند تا گاریی ( کراچی) پر از بار را از جایی به جای دیگر ببرند. هرسه شان گاری را بخودبستند ، اما هرقدر جانفشانی کردند، آن را ازجایش حرکت داده نتوانستند. بردن بار برای آنان مشکل نبود ، لیکن قو آن را به سوی ابرها می کشانید؛خرچنگ به عقب و ماهی به طرف آب.
این که حق با کی بود و تقصیر از کدام ، به داوری نمی نشینیم ؛ اما گاری تا هنوزهم در همان جایی قرار دارد که قرار داشت.