
سر زمین
سوگوار سروده های از داکتر
جلیله سلیمی
کیست باز میکوبد به در و دیوار
فروریخته ام
کیست باز میخواهد که در کلبهِ
ویرانه ام آتش زند
آهای کی هستی که بر پشت دروازه
غریبانه من زانو زده ای
خوشیختی های مرا به یغما میبری
که هستی که در آشیانه فقیرانه
من همیشه ماتم میاوری
برو دیگر از تن ضعیف و نالان من
حذر کن
بروإ
دیگر با خاکستر سوخته من بازی
مکن
بگذار خاک ویرانه ام را بسازم
و با اشک هایم سیرابش سازم
آهای فرزندانم صدای مرا بشنوید
کجایید که در خرابه های بی
کسی در میان دود و آتش هنوز فریاد میکشم
سال ها است که مشت های سنگینی بر رخسارم میکوبند
سال ها است که جغد شوم بر بام
آشیانه ام فریاد میکشد
سال ها است که در ماتم
شما ناله سر میدهم
دستانم را هنوز بر زولانه های
نا شناخته ای بسته اند
و قفل بزرگی بر دروازه خوشبختی
هایم سنگینی میکند
دستان سنگینی گلویم را میفشارد
و تن بیمار و ضعیفم را
میازارد
بیایید فرزندانم اشک هایم را
پاک
کنید
که هنوز چون سیلی بر دامانم
جاریست
اشک هایم را بگویید که آتش را
خاموش
کنند
دیگر در سرزمین من آب ها هم آتش
شده است
آهای فرزندانم مرا تنها مگذارید
و خاکستر خونین تنم را به دست
باد مدهید
دروازه هایم را ببندید
که طوفان بزرگی در چهار اطرافم
باز زبانه میکشد
تا آشیانه مرا به دست باد حوادث
دهد
دروازه هایم را ببندید
تا هجوم باد تن بیمار مرا باز
به در و دیوار نکوبد
اشک هایم را پاک کنید
تا سیل اشک آشیانه فقیرانه ما
را نابود نکند
********************************************************************
داکتر جلیله سلیمی
ویرانگر
طوفان تند قامت سروی رسا شکست
هر
شاخه شاخه در تن این بینوا شکست
عطر
نسیم صبح به گل بوسه زد ولی
یک
شهر غنچه در تن شب های ما شکست
جام
بلور پر ز می ناب را گذاشت
نا
سر کشیده شیشه مینای ما شکست
یک
عابر پیاده بیامد گذشت و رفت
در
زیر گام خود قدح و جام ما شکست
آتش فگند در
حرم با صفای ما
از
جهل و فتنه رشته مهر و وفا شکت
در
ظلمت سیاه دلش کور کور شد
سوگند خود به بارگه کبریا شکست