خواب
دانه های برف
روی سنگفرش خاک ات را
پوشانیده بود
تنها ونا امید به سوی تو
می آمدم
تو را دیدم
لباس سفید به تن داشتی
چهره ی مردانه ات
به پاکی و سفیدی برف
موهایت به سیاهی شب
دویدم
آغوش باز کردی
فریاد زدم
ناله کردم
گریه کردم
و نام تو را صدا زدم
حامد
برادرم حامد !
به پا هایت زانو زدم تا
کف پایت را ببوسم
خدای من !
پا هایت غرق در خون بودند
ایستادم تا سر و روی ات را ببوسم
بوسه بارانت کنم
گفتی :
آه !
آهسته خواهری من
درد دارم
سرم از تن ام جداست
گریه میکردم
اشک هایم را پاک کردی
از خواب پریدم
میدانی برادرم
دیشب مهمان من بودی
صبحگا هان ردی پایت را
روی برف دیدم وهمه را
دانه دانه بوسیدم
سوما