مطلقا امریکایی باشد!

فامیل (آچمیان) آپارتمانی در جهانگیر و آپارتمانی  در بوموتی منجمله دو آپارتمان دارند. در بویوک کادی هم قصری دارند. عایدات و وضع مالی  شان هم خوب است. آقای آچمیان تاجر اموال وارداتی است. اگر کرایه ی آپارتمان شان را هم به حساب نیآوریم ،عاید سالانه شان نسبت به عاید سالانه  ده مامور عالی رتبه اضافه تر ا ست. دو اولاد دارند ، یک پسر و یک دختر. پسر جوان شان   در امریکا ودوشیزه آچمیان در ارنه اویت کویی استانبول دریک کالج امریکایی درس می خواند.

به نظر می رسید که  فامیل آچمیان باید هیچ دردی نداشته باشند. اما واقعیت این طور نبود. آن ها  رنج بزرگی داشتند.

فامیل (سرچیان ) ها همسایه شان آپارتمانی دارند که دارای   شش منزل است که دو منزل آن را  به امریکایی ها کرایه داده اند.

سرچیان ها در هر گپ و صحبت ، موضوع را چرخ داده بر سر یک مطلب می آورند ومی گویند:

ــ آه ، آقای آچمیان منزل چهارم را به یک فامیل نجیب امریکایی کرایه دادم٬ به خدا که هیچ مپرس...  و به خویش می بالند.

در کازینون ها وقتیکه فامیل های دوست با همدیگر ملاقات می کنند٬ فامیل های  سیرچیان ها ٬ بینگیل یان ها ٬ زوپوتیان ها به خاطر این که همه ی شان  کرایه نشین امریکایی  در آپارتمان  های شان دارند، به خویش می بالند و از آن با افتخاریاد می کنند .

یکی از این فامیل ها:

ــ خو٬ کرایه نشین های  آپارتمان شما  اگر امریکایی هم   باشند ،رتبه ء شان  شاید بالاتراز خورد ظابطی نخواهد بود . کرایه نشین های ما  مامورین سفارت امریکا اند.

 در ین لحظه فورأ خانم بینگیل یان  داخل صحبت می شود:

ــ ها دیگه... اول خو سفارت نیست ٬ قونسلگری هست  و دوم مامورین نخواهند بود  ٬ شاید  پیشخدمت ها باشند .کرایه نشین مارا ببین  که ریسس کمیسیون اقتصادی هست.

 همیشه درخانه  در  مهمانی  و در کازینون... همگی شان به کرایه نشین های امریکایی شان افتخار کرده و از آن سخن می زنند . طوری معلوم می شد که  هر چند سویه کرایه نشین های  امریکایی شان بالا باشد به همان قدر آنها قدر و آبرو کسب می کنند. بطور مثال ٬ مسیو زوپوتیان بخاطریکه خودرا  از دوستانش  برتر جلو دهد، کرایه نشینش را ‎پروفیسورمعروفی کرده بود. این گپ را درهر جا ٬ به هرکس و درهرفرصت می گفت . اما مادام بینگیل یان  دراین مورد   پرس و پال کرده بود و معلوم شده بود که پروفیسوری که  فامیل زوپوتیان به آن  افتخار میکرد ، در اصل  یک سیاه پوست امریکایی بوده که یک  کشتی را اختطاف کرده است  و او  به این خاطربایدتا  دو ماه دیگر تا برگشت کشتی دیگری منتظر می ماند. این خبر دفعتأ پخش شد. فامیل زوپوتیان ها که در بویوک کادی استانبول سکونت داشتند، از شرم سوی کسی دیده نمی توانستند.

مادام زوپوتیان هم بیکار ننشت. اوهم سرنخ کرایه نشین فامیل بنگیل یان ها را باز کرد ٬ آنها کرایه نشین شانرا جنرال امریکایی معرفی کرده بودند  که او در اصل یک دریم بریدمن بوده است.

اما غم و الم فامیل آچمیان ها خیلی هم بزرگ بود. ازآپارتمانش کرایه نشین نمی برآمد و هیچ یک منزلش هم خالی نمی شد. اگر باری خالی میشد، بجز از امریکایی  به  کس دیگری کرایه نمی داندند .  مگر آقای آچمیان از مهارت خوبی برخواردار بود. او میتوانست با مهارت یک دروازه بان امریکایی  را سفیر  ویا یک کشی ران را به قالب آدمیرال معرفی کند. غم آچمیان ها خیلی هم طول نکشید.  درنتیجه ء یک  فیصلهء محکمه، از آپارتمان جهانگیر شان کرایه نشین منزل سوم شان کشیده شد.

فورأ مسیو آچمیان به  دفتر رهنمای  معاملات املاک شتابزده و با عجله رفت و گفت:

ــ کرایه نشین میخواهم ٬ مطلقا امریکایی باشد.

دلال املاک :

ــ اگر از دیگر ملت باشد؟

ــ نمیشود.

ــ ایتالیوی ...

ــ نخیر.

ــ آقای آچمیان! یک فامیل انگلیس  هم هست ، نو آمدند. هنوز با ما عادت نگرفتن.

ــ گفتم که از ملت خارجی نباشد. امریکایی میخواهم...

ــ پیدا کردن کرایه نشین امریکایی مشکل هست ٬ آنها در بازار سیاه هستند. چونکه آنها هیچ نگاه نمی کنند که  کرایه کم یا زیادهست. هرچه بخواهی می پردازند و برعلاوه بخواهی سر قلفی بگیر ٬ بخواهی کرایه یکساله را پیشکی بگیر  و هم نه به قرار گاه پولیس و نه هم به محکمه شکایت می کنند و هم نه به کسی چیزی میگویند.

بالاخره دلال رهنمای معاملات مجبورشد تا  به جستجوی کرایه نشین امریکایی دست به کار شود.

مسیو آچمیان روزانه چندین بار به او زنگ میزد  و درمورد کرایه نشین امریکایی طالب معلومات می شد که آیا پیدا شده است ویاخیر .

دلال املاک هم امروز و فردا گفته و به تاخیر می انداخت. اگر کرایه نشین امریکایی پیدا میشد، در آن صورت دلال از مسیو آچمیان و هم از کرایه نشین تا که می توانست حق الزحمه بزرگی می گرفت.

 به همین خاطر دلال بی نهایت سعی وتلاش می کرد ٬ اما کرایه نشین پیدا نمی شد . تااین که فکری و حیله ی به ذهنش خطور کرد  . یکی از دوستان همین دلال که در کشتی ها کار میکرد ، در جای زیبایی خانهء بزرگی به کرایه ارزان می پالید.  

 به همین  لحاظ  انگلیسی هم میدانست. آنقدر انگلیسی میدانست که برای فریب دادن مسیو آچمیان کافی بود. دلال و  امریکایی باهم  به مسیو آچمیان تلفون کردند... 

ــ هودو یو دو؟ ( چطور هستید؟)

ــ فاین ٬ تنکس... هودو یو دو؟ (عالی، تشکر...)

ــ فاین، تینکس... هودویودو؟

حریف بکلی امریکایی هست و هم از همان امریکایی های سوچه و اصیل.

مسیو آچمیان:

ــ آیا خانه را دید و خوش کرد؟

دلال:

ــ دید و خوش کرد.

ــ چکاره هست؟

ــ متخصص . در اصل خو انجنیر پطرول هست و هم پروفیسور... در اینجا به خاطر کشف پطرول آمده هست.

مسیو آچمیان از خوشحالی در لباس اش جای نمیشد.  دوستان بویوک کادی اش را به زانو در می  آورد. فقط به خاطر زانو در آوردن شان اگر یک پول  هم نمی گرفت، باز هم به کرایه میداد.

دلال:

    ــ  خوب، چند کرایه می دهید ؟

ــ این منزل چار اطاق بزرگ٬ یک  اتاق خورد ٬ یک سالون با  یک کلکین دارد. کرایه نشین های قبلی سیصد و پنجاه لیره می پرداختند. خو وقتیکه کرایه نشین امریکایی باشد درخواست سیصد و پنجاه لیره عیب هست. فکر می کنم  پنج و یا ششصد بخواهم. ماهانه و یا سالانه خواسته شود...اگرماهانه پنجصد باشد ،  سالانه شش هزار میشود. خوب دلال اورا با کرایه نشین رخ کرد . طرف از وی پرسید که چند کرایه می دهید .  او به کرایه نشین امریکایی تیلفونی  گفت:

ــ سیکس  توزن... (شش هزار).

امریکایی:

ــ سیکس تووزن دالر؟

ــ دالر٬

 به  فکر مسیو آچمیان خطور نکرده بود که امریکایی ازشنیدن  شش هزار دالرتعجب کرده و دوباره بپرسد .

آچمیان:

ــ یس( بلی) سیکس  تووزن دالر.

خو این بار امریکایی چیزهای گفت٬ ولی چون جملاتش درازبودند و خیلی با سرعت گپ زد، بدین لحاظ مسیو آچمیان چیزی نفهمید و گفت:

ــ پلیز ...( لطفا...)

ــ فور ایبری مانیز؟ ( در هر ماه)

آچمیان سالانه شش هزار دالر گفته بود.  ابتدا لیره تورکی دالر شد و اکنون مثل اینکه کرایهء سالانه تبدیل به کرایه ء  ماهانه میشد.

ــ یس...

ــ آل رایت ... ( درست هست)

به امریکایی کلید اپارتمان را دادند. از امریکایی پیشگی گرفته نمیشد و با او قرار داد خانه هم امضا  نمیشد. امریکایی گفتن یعنی بانک گفتن هست. اما دلال دفعتأ به یخن آچمیان چسپید و حق الزحمه اش را گرفت. آچمیان از خوشحالی پرواز داشت. چونکه خانه اش را به یک امریکایی عالی رتبه به کرایه داده بود و هم با کرایه یکساله کرایه ی همه آپارتمان هایش را کشیده بود. کار پاک و آبرومند...  یک شب فامیل آچمیان ها ، فامیل های زوپوتیان ها، بینگیل یان ها و دیگر همه دوستان شانرا که خانه های شانرا به امریکایی ها به کرایه داده بودند، به خانه اش دعوت نمود.

آقای آچمیان آن شب آنقدر تعریف و توصیف از کرایه نشین جدیدش نمود که هیچ ختم نمیشد و میگفت:

ــ حریف رییس عمومی دانشکده های امریکا ست. من پنجصد لیره گفته باشم ٬ اما او « نمیشود٬ قبول ندارم!» گفته فریاد زد. به نظرم معاملهء امریکایی همیشه با دالر هست . من  کرایه  ی سالانه را شش هزار دالر گفتم. امااو دو باره فریاد کنان گفت:

ــ نخیر٬ قبول ندارم! در ماه شش هزار دالر. موافق هستی ؟

من گفتم :

ــ کار مناسب خو نیست ٬ خو چی بگویم...

 در ین موقع یکی از مهمانان پرسید:

ــ مسیو آچمیان ! نامش چی بود؟

ــ نامش ریچیرت...

فردای آنشب دوستان آقای آچمیان صبح زود به پرس و پال شروع نمودند.  تحقیق کردند  که اگر میسو ریچیرت یعنی به فرانسوی مسیو ریشار باشد ، پس این آدم  همان رشاد کشتی ران نیست؟ ای وای ، پس این طور ...  دیگر هزار دهل و سرنا را در کادی کوی  براه انداختند و نواختند و خانواده ی آچمیان را یک پیسه ساختند. بالاخره چنان شد که  هرکس تا که میتوانست آنها را به باد تمسخر گرفت...

خانم آچمیان  گوشت سر شوهرش را میخورد و میگفت:

ــ  تو چی آدم نادان هستی که فرق بین یک امریکایی و یک غیر امریکایی  را کرده نمی توانی؟ آقای آچمیان که تمام اعتبارش که به یک پیسه برابرشده بود ، دیگر به  کندن موی های سرش شروع کرد.

برعلاوه به دلال رهنمای معاملات هم دوهزار لیره حق الزحمه پرداخته بود. آقای آچمیان راست و یکسره به طرف آپارتمان دوید. هنوز دستش را به زنگ دروازه نبرده بود که غالمغال اطفال را  شنید.  نام خدا همگی شان هم  مثل بلبل تورکی صحبت میکردند. زنگ را فشرد. میستر ریچیرت دروازه را باز کرده بود. با دیدن صاحب خانه اش به او گفت:

ــ هلو... هودو یودو میستر آچمیان؟ (سلام... چطور هستید آقای آچمیان؟)

دیګر آچمیان تبدیل به یک دیوانه گشته بود، فریاد زد:

ــ هو دو و مودوات  را‎‎‎‎ نمی فهمم! با عوعو و میومیو خودت را به قالبی امریکایی ها  درنیاور٬ بی شرم...  داخل خانه  بوده گی ها کی ها استند؟ همگی شان خالص و مالص به تورکی صحبت می کنند... آیا تا این حد هم  رسوایی میشود؟  رشاد را به ریچرت تبدیل کرده ای . این  یک کلاه برداری نیست؟

رشاد کشتی ران خندیده گفت:

ــ چی میخواهی٬ آنرا بگو...

او با ترس و لرز گفت:

ــ هیچ چیز٬ من خوخوخو.م ... از خانه برآی ٬ همین ...

ــ آیا درین وقت پیدا کردن خانه و کوچ کشی آسان هست؟ حد اقل سه هزار لیره به کوچ کشی میرود.   پول را بده و برآیم.  به جای این که این پول را   به محکمه بدهی ، به من بده و خلاص .

 ازاین بهتر چی که این هم به نفع هردوی ما تمام میشود.

آچمیان با خودش اندیشید و گفت:

ــ اگر سه هزار را بدهم به زودی می برآیی؟ و یا که مرا فریب می دهی؟

ــ قول ما قول هست. دفعتا نمی برآیم. باید سه هزاربدهی. چار ماه هم  مهلت بدهی٬ تا آن وقت خانه  جست و جومی کنم.  بعد که یافتم ، می برآیم. آچمیان سه هزار لیره داد. آقای آچمیان در نهایت امریکایی حقیقی را پیدا کرد و  از نزد امریکایی پولی که گرفت ،  اضافه تر از پول هایی بود که به رشاد و دلال داده بود.

اما آچمیان ها را در قصرشان  دوستان شان که آپارتمان های شانرا به امریکایی ها به کرایه داده بودند، آرام نگداشته و آنقدر مورد تمسخر و اذیت قرار دادند تاکه آنها مجبورشدند  در تابستان داغ ماه اوگست از قصر ییلاقی بویوک کادی شان به استانبول بکوچند و  تابستان دراز و داغ را در این شهر بزرگ   سپری کنند.

       

                                                                                                (پایان)

طنز: از عزیز نسین

ترجمه: از ذاکر عمری