داد  از  بیداد

                                           

اگر آهنگ فتح و پیروزی و مسرت و شادی بر طبل شهرت نواخته شود ، هنگامه خروش اش جهانگیر است . اما اگر شعله های ظلمت پیدا و نا پیدا زبانه کشد ، بعید ازنظاره ها ومحروم از عدل وداد رسی است .

سخن از درد است و از بیداد ، سخن از دهشت و ستیز در سرزمین کبوتران بی پر و بال است.

سخن از زیر پا نهادن مرز های انسانیت و دریدن انسان بوصیله انسان است .

وسخن از ظلمت نا باور بر نسل بی دفاع و مزبون است ، آن نسل محجوب که سالها در زیر ساطور شکنجه و مرد سالاری خورد و زبون گشته است ، هر دردی چون شعله اندرونش را ذوب کرده و دل وجان خاکستر ساخته اما فریادی از گلوی خسته بر نیاورده  تا گویا حفظ نام و نشان و ابرو حیثت کرده باشد .

اما این تنها درد نیست !

درد از پرپر شدن غنچه های نا شگفته است که با تند باد شهوت مردان شیطان صفت و غضب رسوم سیاه ، به سیاه بختی ونا بودی رسیده اند . درد از بی عفت شدن  وحشیانه کودکان نو بالغ است که هنوز غرق در دنیای کودکانه خود هستند و گویا مزایای زندگی هنوز برای شان نا آشناست .

درد از بی عدالتی ها ، بی مهری هاو کوبیدن شلاق تحقیر بر نام زن است .

درد از خود کشی هااز نهایت ناچاری و خود سوزی های است که به گونه اعتراض بر علیه فرهنگ مرد سالاری و زن ستیزی صورت گرفته ، اما خسی از کوی این فرهنگ پلید بر نداشته است .

چه موضوع باعث میشود ک امروز نو بالغ معصوم چون ( سحر گل ) زیر بار ظلمت قرار میکیرد تا ان حد که هر انسانی از شنیدن داستان غم انگیز اش اشک میریزد .

همانا رسوم و عنعنات نا پسندیده که بد بختانه مورد قبول اکثر مردم ما قرار گرفته . ازدواجهای قبل از وقت  بنام اینکه ( دختر که جوان شد باید به خانه بخت خود برود ) و یا برای تلافی و جبران خصومت های فامیلی وبرای عذر خواهی از فامیل های در گیر شان دختر جوان و یا نا بالغ خود را بنام ( بد ) هدیه میدهند . آیا کرامت انسانی اینرا قبول میکند تا انسانی بی گناهی را چون یک متاع برای هدیه دادن بکار برد و اسمش را گذاشت ( بد دادن) ویا هم دختری معصومی را چون متاع به فروش رسانید و یا در بدل یک حیوان متبادله کرد ، کدام عقل سلیم این تبادله نا معقول را پذیرا میشود .

چرا خانم های معصوم چون ( گلناز و قمر گل ) و غیره و غیره ... از سوی مورد تجاوز انسان پلید و شیطان صفت قرار میگیرند و از سوی هم به نام زنا کار در حبس وشکنجه  به سر میبرند .

بدون شک همانا خود خواهی ، تن پروری زور سالاری فقر دانش ، و ارزش ندادن به حقوق حقه زنان و با تاسف زیر پا نهادن قوانین آسمانی در برابر زنان است . بنام اینکه زنها ناقص العقل اند و باید تابع مردان باشند . گویا این تنها مردان استند که مشعل راهنما ی زندگی برای زنان میباشند و زن مجبور است برای پیشبرد زندگی اش همیشه این مشعل را دنبال کند .

غافل از این نکته که در کتاب آسمانی تذکر داه شده است که :( زن و مرد مکمل یکدگر هستند ) . بدون شک  ؛ زنان و مردان حیثیت دو بال یک پرواز را  دارد که با جنبش معقول و هم آهنگ شان میتوانند به سادگی زندگی را به تحرک  بیاورند و بر پایه سعادت اسطوار نمایند .

جای بسا درد  و تاسف این است  ، که تنها این سحرگل نیست که داستان غم انگیز اش قلب هر آدمی را میسوزاند . سحرگل فقط نماد از رنج های خاموش و جانکاه هزران زن افغان است ، اما سحر گل های دگری هم هستند و بودند که تا امروز نه نام شان به کسی آشناست ونه فریاد شان به گوشی رسیده است . با بی صدایی نفس در سینه مظلوم شان قید گریده .

چه نو بالغان معصوم که تحت تجاوز شیطان صفتان قرار گرفتن و نا چشیده از شیرآب مستی غرق در زهرآب عزلت و بد نامی گشتند و باز برای فرار از این بد نامی یا چبرآ به نکاح متجاوز قرار گرفتن ویا اسم شان برای همیش از صفحه زندگی پاک شد و به هلاکت رسانیده شدند .

و این تنها گلناز و قمرگل نیست که مهر زنا کار بر لقای شان کوبیده شده و در گوشه زندان با بدبختی و بد نامی دست و گریبان هستند . از این گلناز ها و قمرگل ها بیشمار اند که به خاطر زن بودن خود و یا به جرم داشتن صورت زیبا شهد زندگی در کام شان به زهر مبدل گریده  . تا پای عمر لکه بد نامی و سیه روزی  و داشتن یک فرزند ناجایز را با خود حمل کردند و سوختند در آتش انظار نفرت عامه ، اما با هیچ زبانی ثبوت بی گناهی شانرا نتواستند .

آیا داد گاه عدالت پاسخی به فریاد جانسوز و عدالتخواه آنها داده است ؟

بدون شک عدالت با همان متهمین این اعمال است . چرا که آنها مرد اند ..... و بنا بر روایات مرد ها دو برابر زن ها حق دارند .

چه میتواند اندک باری از این  کوه و حشت و دهشت بکاهد   ؟

 فقط تنویر اذهان عامه از طریق ارتباطات مستقیم و تشریح حقوق زن از دیدگاه شر یعت اسلام واز نظر انسان دوستی و ارائه مثالهای بد بختی زنان دگرو سر نوشت مرگبار آنها .

هر چند  اجرای این مسولیت هم کاری بس سهل نیست . اما  : اگر من و تو دست به دست هم دهیم و اگر همه ما در پی محو این دهشت و بد بختی جامعه ما برآیم  ،  روزی  خواهم توانست گره از این بی عدالتی و نا بسامانی را بگشایم و اگر خداخواهد روزی درفش عدالت و تساوی حقوق را بر افرازیم .

 نوشته از : ( شاکره شفق )