هارون یوسفی
 

               ری نزن

 

ری نزن این گدودی آخر به پایان میرسد

چون زمستان میرود  فصل بهاران میرسد

 

سیب سرخ از چاردهی و گندنه از تالقان

از مزار خربوزه و لعل از بدخشان میرسد

 

کشمش وبادام ز پروان و انار از قندهار

نرگس از لغمان و زرد آلو ز پغمان میرسد

 

کیسه از غورات و از خواجه سیاران سنگ پا

بند تنبان از فراه،زردک ز خنجان میرسد

 

پسته از هرات وبادام وقروتی از قلات

برق ما از نغلو و گاز از شبرغان میرسد

 

چارتراش از پکتیا و مرچ سرخ از چاریکار

اکثرن انگور ومرچ  یکجا ز پروان میرسد

 

گر فشار گشنگی«آبت کند مسکین مشو»

آشک از فرخار و منتو از سمنگان میرسد

 

روغن از کندز  نیامد ای برادر غم مخور

روغن زرد عنقریب از راه شغنان میرسد

 

گر زننگرهار وماهی از سروبی و فراه

پالگ از گردیزو شلغم از ارزگان میرسد

 

گر نخوردی توت پنجشیر را تو در فصل بهار

در خران تلخان آن از راه پروان میرسد

 

ساز فیض آباد هارون را به رقص آورده است

نالهء غیچک ز اطراف بدخشان میرسد