طنز

ما افغان استیم
 
مهر انگیز ساحل

حاجی قطب الدین که قبلآ درکابل مردصاحب رسوخی بود امروز هم باهمهء حال وعیال خود که دریکی

ازکشورهای اروپایی بسرمیبرد نام خدا همان پرانسیب خانوادگی خودرا حفظ کرده .از بی بی حاجی همسرش
گرفته تا آخرین عضو فامیلش که نواسه چهارساله اش است به فرمان بابای خود استند . این خانواده نام خدا
 بیست و شش نفری چه پسرانش چه دامادانش چه دخترانش و چه عروسانش حتی نواسه هایش که دختر استند بدون
اجازه بابه کلان یک قورت آب هم نمیخورند.چه رسد به اینکه این دختران کمی لباس آزاد بپوشند و...چون
نصایح بابای شان درگوشهایشان همیشه مثل زنگوله شرنگس میکند : جان بابای خود ما افغان استیم ما اجازه
نداریم که مثل اروپایی ها باشیم . لباس پوشیدن آستین کوتاه و یخن لچ آبروی ما را نزد مردم میریزاند ...ما
افغان استیم و اجازه نداریم که دختران ما باپسران دوست شوند حین بی ننگی ماست کلاه ما به زمین میخورد
. ماافغانها اجازه نداریم که وقتی خدای ناخواسته سیاه سرهای ما بیوه ویا هفت کوه سیاه دربین طلاق میشوند
دوباره ازدواج کنند چراکه گفته اند : خدا یکی ...شوهر یکی ...و...و...

شایعه ی جدایی یکی ازپسران حاجی محمود دوست صمیمی حاجی قطب الدین که بنابر مخالفات بیش ازحد
دوهمسر اتفاق افتاد درشهر چون بمب انتحاری ترکید. 2 ماه ازین جدایی نگذشته بود که خدایارجان حاجی قطب الدین
آنقدر زیرپوست حاجی محمود جای گرفت که حاجی محمود حاضر شد برای پسرش بزودترین وقت خواستگاری زن
دوم را بکند . حاجی قطب الدین که گپهای مفت نزده بود آنچنان در گوش دل حاجی محمود کارکرده بود که
خودش گاهی وقت باخود تکرار میکرد : حاجی قطب راست میگه ... قهر خدا میایه همی بچه نان خوردن کار
داره ...کالا شستن کارداره... خانه پاک کردن کارداره ...هزاران خواهش جوانی داره ... راستی که وقتی طرفش
سیل میکنم دلم برش تکه تکه میشه...باید مه ای بچه ره هرچطور شده زن بتم . دختر جوان حاجی محمود که
شش سال از جداشدنش باهمسرش میگذشت و این دختر بیچاره دوباره خانه والدین خود آمده وهمیشه خدمت
شان را میکرد روزی بایکی ازنهای روشنفکر افغان که درنزدیکی شان زندگی میکرد درکوچه سرخورد ...زن
همسایه بعد از احوالپرسی به دختر حاجی محمود گفت . زرمینه جان آیا پدرت حاجی صاحب به بفکر زن دادن
برادرت است آیا درین شش ال به تنهایی تو هم لحظه ای فکر کرده ؟میدانی که مردم شهر بخاطر این موضوع
چقدر حاجی صاحب را ملامت میکنند ؟ پسرش بخاطریکه مرد است باید زود ازدواج کند... اما تو که یک زن
استی باید تا آخر عمر تنها بمانی بخاطریکه زن استی...اوفففف ... ای داد و بیداد از یک بام و دو هوا !!!